برای علیرضا رضایی و ابوالفضل زرویی نصرآباد

علیرضای من

این دو سالی که رفتی خیلی سخت گذشت، از همه بدتر این که نبودی که لااقل با هم حرف بزنیم و درد دل کنیم و کلّه ملت رو بار بگذاریم، شاید یک کمی این درد بی‌پایان سبک بشه، هر چی باشه دل آدم سفره نیست که جلوی هر غریبه‌ای بازش کنی که فردا داداردودور شهر رو برداره که فلانی بهمان کرد یا بهمانی فلان کرد. می‌گن وقتی نشستی عرق‌خوری با کسی که فقط مزه می‌خوره عرق نخور. مستی و راستی، مگر نه اینکه ما لحظات راستین‌مان را با آن ودکای زهرماری تو که همیشه با آب سیب می‌خوردیم گذراندیم و با هم آشنا شدیم. تو آشنای من بودی. یا در واقع ما آشنای هم بودیم. وقتی کسی آشناست، بقول داریوش کوه رو هم می‌شه بگذاری رو دوش‌ات و رخت هر جنگی رو بپوشی و بزنی زیر هر چی غم و غصه. 

آشنای من! 

از وقتی رفتی خیلی‌های دیگه هم رفتن، ولی رفتن تو فرق داشت، تو رفتی چون دیگه طاقت این دنیا رو نداشتی، ولی خیلی‌ها رفتن چون همه دنیا رو می‌خواستن. درست سه چهار روز بعد از اینکه تو رفتی ابوالفضل هم رفت، ابوالفضل زرویی نصرآباد رو می‌گم، ملانصرالدین، اونم مثل تو رفته بود یه گوشه پشت دیوارهای خونه‌اش از دست رفقای عزیز پناه گرفته بود. یکی از دوستانم گفت پشت میزش نشسته بود که جسدش رو پیدا کردن. لابد داشت افسانه امروزی می‌نوشت. تو توی یک جور غربت رفتی، اون توی یک جور غربت دیگه. من مونده بودم چیکار کنم، تو رو وقتی شناختم که تازه سی ساله شده بودی، ابوالفضل رو وقتی شناختم که هنوز بیست ساله هم نشده بود. دو تا آدم که دنیا رو می‌خندوندن، ولی خودشون پر از رنج و تنهایی و درد بودند. 

علیرضا جان!

یادته اون نامه اولی که برای من ای میل کردی، صد بار خوندمش، اگر در همه زندگی یک بار احساس کرده بودم زندگی‌ام فایده داشته همون چیزهایی بود که تو توی اون نامه نوشته بودی. و بعد منم بهت جواب دادم، بعد تو بهم جواب دادی، بعد شد حکایت دو پنجره مهدی اخوان ثالث که « ما چون دو دریچه روبه‌روی هم» و چه لذتی داشت و داره وقتی پنجره رو باز می‌کنی و می‌بینی یک لبخند پشت پنجره منتظرت ایستاده، و چه حرفهایی زدیم و چه روزهای خوشی داشتیم و بعد همونی شد که اخوان گفته بود، « نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد» 

البته این دفعه تو سفر نکردی که بری، سفر کردی که بیای، و اومدی، یادته توی کردستان عراق بودی که با هم تلفنی حرف زدیم و تو های‌های گریه امونت نمی‌داد و هنوز پات به ولایت غربت نرسیده، غریب شده بودی، و مونده بودی که بیای یا برگردی؟ آخ! چقدر سخته وقتی داری تصمیم می‌گیری که بمونی یا بری! و از اون بدتر اینکه لب مرز باشی و مونده باشی برگردی یا بری به این امید موهوم که شاید برگردی؟ اون‌روز من دلم داشت می‌ترکید، نه می‌تونستم بگم برگرد، چون می‌دونستم علیرضا آدم ساکت نشستن نیست و اگر بمونه یا دق می‌کنه از مرگ بدتر، یا زندون می‌ره که اونم یک جور مرگه، و اگر می‌گفتم بیا، که گفتم، می‌دونستم که اگر بیایی می‌شی همون حکایت رودکی که در ولایت غربت « با صد هزار مردم تنهایی، بی صد هزار مردم تنهایی» و حتی یک بار هم بهت گفتم برگرد، ولی قبل از اینکه کلمه تو دهنم محکم بشه، جمعش کردم و ماست مالی‌اش کردم. 


آشنای من!

ناشناس بودن در میان جمع آنها که تو را گمان می‌کنند می‌شناسند سخت است، هم باید بگویی که آنچه آنان گمان می‌کنند، نیستی، هم باید بگویی که همان هستی که گمان می‌کنند. و مصیبت اینکه آنها خودشان تعریف خودشان را از تو دارند. آنها می‌دانند تو مثل آنها هستی، و تو هیچ شباهتی به آنان نداری، و این یعنی تنهایی در میان جمع، و این یعنی بشوی وسیله سرگرم کردن آنان که حداقل از کلمات بیهوده دیگران خلاص شوی. و این رنجبار است، رنجی ناشی از ناآشنایی آنها که تو را می‌خواهند تا با تکرار دائمی خودت سرگرم‌شان کنی. یکی می‌شود علیرضا رضایی که باید پشت یک ماسک بخنداند، یکی می‌شود ابوالفضل زرویی که توانایی نه گفتن ندارد و همان می‌شود که دیگران طنز فاخرش می‌خواهند یکی هم می‌شود ابراهیم نبوی که باید مثل گلادیاتورها هر روز بجنگد تا روزی که نتواند بکشد و کشته شود. می‌بینی! ما هر کدام از خود فاصله می‌گیریم چون دیگران دوست‌مان دارند، در واقع آنها دوست‌مان ندارند، آنها آن چیزی را از ما دوست دارند که شبیه خودشان است. 

عزیزکم! 

وقتی از ایران بیرون می‌آمدی از من خواستی مواظبت باشم، هر چه باشد من شانزده سال از تو بزرگتر بودم و تو بقول خودت از طریق نوشته‌های من وارد طنز شده بودی، و این برای من دردناک بود. فکر کن برادری کوچکتر داری که آنقدر دوستش داری که اگر کسی یک کلمه به او بد بگوید تکّه پاره‌اش می‌کنی و بعد خودت مجبوری دعوایش کنی، بارها برایت نوشتم علیرضا چه می‌کنی؟ و به تو ایراد گرفتم، و هر بار گفتی مجبور بودم و یک بار از دهانت یا دستت در رفت و جوابم را دادی، بعد برای همان یک بار که جوابم را داده بودی، صد بار از من عذرخواهی کردی، عزیزم! نازنین! پسر خوبم! برادر کوچکم! چه کنم؟ مجبور بودم، خودت خواسته بودی، و وقتی پاسخت را خواندم، بقدر نوک سوزنی ناراحت نشدم. شده بود مثل شعری که ابوالفضل برایم سروده بود و مرا بخاطر تندروی‌هایم نصیحت کرده بود. مثلا خواسته بود مرا نصیحت کند، آنقدر تعارف و تکلف با من کرده بود و به بقیه و خودش ایراد گرفته بود که به من اصلا برنخورد. او هم مثل تو آشنای من بود، آشنایی عزیز و نازنین که آن اندام درشتش را یک نسیم برد، برد به ابدیت، چهار روز بعد از تو، فکر کن! من واقعا تو را دوست می‌داشتم، تو رفته بودی، خبرت را روی صفحه موبایلم خوانده بودم، فکر کن داشتم از هیوستون تگزاس به کالج استیشن شهری که در آن زندگی می‌کنم برمی‌گشتم، صدای لعنتی موبایل آمد، یک مسیج از یک ناآشنا، « آقای نبوی! خبر دارید علیرضا رضایی فوت کرده» و دنیا خورد توی سرم، یک دفعه انگار نیمی از قلبم ناپدید شد، خودم را از دنیا جدا کردم، در خانه را بستم، سه روز بعد، یک صدای لعنتی دیگر آمد، یک مسیج دیگر: « داور! ابوالفضل زرویی فوت کرد». و بعد صدای نحس شهرام شکیبا که زنگ زده بود که دارد می‌رود به خانه ابوالفضل که از آنجا هم از لاشه او چیزی به دندان بگیرد. 

عزیزم!

این روزها که شما دو تا رفتید، روزهای سختی بود، همان دعواهای سیاسی که روز به روز حقیر تر می‌شود و روز به روز کشتی‌گیران روی تشک کشتی سیاست ایران کوچک تر و کوچک تر می‌شوند و مملکت تا گردن غرق در کثافت و لجن می‌شود، در بقیه دنیا هم بیماری کرونا همه مردم دنیا را در قرنطینه خانه‌شان خانه نشین کرده، این روزها بازار شام عزرائیل است و تا دلت بخواهد بکش بکش. انگار دنیا افتاده بکلی دست احمق‌ها، یک دفعه غصه نخورید که چرا این دنیا را ترک کردید، اینقدر روزگار دارد بد می‌شود که آدم هر روز آرزوی مرگ می‌کند، بعضی وقت‌ها هوس می‌کنم بروم همه آدمهایی که هر ماه توی فروشگاه یک بار می‌بینم ماچ کنم به این امید که کرونا داشته باشند و زودتر از شر این دنیا راحت شوم. 

ولی هیچ چیز بدتر از این نیست که صفحه فیسبوک و اینستاگرام و اسکایپ و تلگرام و تلفن را نگاه کنم و عکس و شماره علیرضا رضایی را ببینم و دلم برایش تنگ بشود، باور می‌کنی تا حالا چند بار به اسکایپ تو مسیج دادم به این امید که مثل همیشه برایم بنویسی « بیسمیل الله الرحیم، هل انت ور آر یو؟ صدق الله العجیب» و من دکمه تلفن را بزنم و صدایت را بشنوم. و هر بار صدای بوق لعنتی بیاید که…

علیرضای عزیز!

آرام بخواب! اینجا جز کثافت زندگی خبری نیست. 

ابراهیم نبوی 

هفتم آذر ۱۳۹۹

درباره‌ی ابراهیم نبوی

ابراهیم نبوی
ابراهیم نبوی ( متولد ۲۲ آبان ۱۳۳۷ ) فعال سیاسی ، نویسنده و طنزنویس ایرانی است. نبوی از منتقدان سیاسی خارج از ایران می‌باشد که در حال حاضر در کشور آمریکا اقامت دارد. او بین سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بوده ‌است.

همچنین ببینید

نرگس محمدی از زندان قرچک: زیر بار حجاب اجباری حکومت استبدادی زن‌ستیز نمی‌روم

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر، در پیامی از زندان قرچک با حمایت از تلاش زنان …

«۲۰ تن» از کارگران معدن سونگون بازداشت شدند

اتحادیه آزاد کارگران ایران روز چهارشنبه اعلام کرد که در روزهای اخیر، حدود ۲۰ تن …

ادامه تجمعات بازنشستگان تامین‌ اجتماعی در اعتراض به افزایش ۱۰ درصدی حقوق‌ شان

بازنشستگان تامین‌اجتماعی روز چهارشنبه ۲۲ تیرماه در چند شهر ایران به تجمعات خود علیه مصوبه …

کانون نویسندگان ایران «موج اخیر سرکوب ها » را محکوم کرد

کانون نویسندگان ایران روز چهارشنبه ۲۲ تیرماه در بیانیه‌ای با عنوان «اعتراض به موج اخیر …

جعفر پناهی بازداشت خود را مصداق « آدم‌ ربایی » خواند

جعفر پناهی، کارگردان مطرح سینمای ایران و جهان، در تماسی تلفنی با همسر خود از …

سوری بابایی، فعال مدنی معترض به حجاب اجباری، بازداشت شد

سوری بابایی چگینی، کنشگر مدنی معترض به حجاب اجباری، شامگاه چهارشنبه، ۲۲ تیر، در قزوین …

اتهام میلاد حاتمی، چهره اینستاگرامی، « افساد فی‌ الارض » اعلام شد

اتهام میلاد حاتمی، از چهره‌ های مشهور اینستاگرامی، که در ترکیه بازداشت و به ایران …

دادستان خراسان رضوی از وجود پرونده‌هایی در مرحله صدور حکم قطع دست خبر داد

دادستان مرکز خراسان رضوی ‌اعلام کرد که پرونده اجرای حکم قطع انگشتان و دست چند …

جشنواره فیلم برلین بازداشت دو فیلمساز ایرانی را «بهت‌آور» خواند

مدیران جشنواره بین‌المللی فیلم برلین (برلیناله) ضمن ابراز نگرانی عمیق از بازداشت محمد رسول‌اف و …

اخراج هفت استاد دانشگاه در کرمانشاه به اتهام «شرکت در مراسم رقص محلی»

هفت استاد دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، به اتهام «شرکت در مراسم رقص محلی» در حاشیه …

استان‌های کرمانشاه و هرمزگان با نرخ بالای ۱۵ درصد بیشترین شمار بیکاران کشور را دارند

مرکز آمار ایران می‌گوید استا‌ن‌های کرمانشاه و هرمزگان با نرخ بیکاری بالای ۱۵ درصد بیشترین …

کاهش ۵۰ درصدی مصرف نان فانتزی؛ نیمه‌تعطیل شدن بسیاری از واحد‌ها

در پی افزایش ۱۰ برابری قیمت آرد برای واحدهای تولید نان فانتزی، مصرف نان‌های حجیم …

طرح مجلس برای مقابله با «حیوانات خطرناک»؛ متقاضیان سگ باید مجوز بگیرند

یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت در صورتی‌که طرح موسوم به «صیانت از حقوق …

متوسط قیمت خانه در تهران متری ۴۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان اعلام شد

علی‌رغم این‌که بانک مرکزی پیشتر متوسط قیمت خانه در تهران در خرداد را رکورد تاریخی …

جهش ناگهانی در آمار مبتلایان به کرونا در ایران طی یک روز

همزمان با روند افزایشی آمار کرونا در ایران، وزارت بهداشت ایران روز پنج‌شنبه، ۱۶ تیر، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.