مناظره علیرضا رجایی و مصطفی تاج زاده و آینده اصلاح طلبان

مناظره علیرضا رجایی و مصطفی تاج زاده و آینده اصلاح طلبان

بحث در مورد نحوه تغییر در ساختار جمهوری اسلامی و چگونگی انجام آن از جمله موضوعاتی است که مورد بحث و گفتگو در میان جریان های سیاسی قرار گرفته است. در این میان با توجه به چالش‌های بنیادی در صحنه سیاسی و تصلب روزافزون سیاسی که عمدتا بعد از سال ۸۸ در جمهوری اسلامی شکل گرفته است، بحث در این مورد در میان گروه‌های اصلاح طلب در سال‌های اخیر افزایش یافته است. و آنها را به چند جریان تقسیم کرده است.

برخی از آنها معتقدند که امکانات اصلاحات از درون ساختار سیاسی کنونی مسدود شده است، این انسداد هم از جنبه حقوقی است که مبتنی بر محدودیت‌های قانون اساسی است و هم از جنبه عملی و سیاسی که به توازن قوا در صحنه کنونی سیاسی بازمی‌گردد. از دید آنها عملا انتخابات با دستکاری‌هایی که در آنها صورت می‌گیرد مانند رد صلاحیت‌های گسترده در شورای نگهبان ، بی فایده است و امکان تغییر وضعیت وجود ندارد و حضور در انتخابات بازی در زمین حکومت است.

از دید این جریان توجه به جنبش اسلامی و بسیج و سازماندهی نیروهای صنفی و اجتماعی یکی از راه حل‌های خروج از بن‌بست کنونی است. در حقیقت از دید آنها سازماندهی نیروهای اجتماعی و فعال کردن خیابان می‌تواند توازن قوا را تغییر دهد و این تغییر در توازن قوا می‌تواند به منجر به عقب نشینی حکومت و تجدیدنظر در سیاست‌های آن است. علیرضا رجایی در زمره تحلیلگران این جریان است. او که دکترای علوم سیاسی دارد دبیر سرویس سیاسی روزنامه جامعه و نشاط بود.

رجایی همچنین در انتخابات مجلس ششم از سوی مردم تهران انتخاب شد، اما با فشار شورای نگهبان و اعلام ابطال چند صد هزار رای، وی را از لیست منتخبان مردم در مجلس خارج کردند و به این ترتیب حق او را ضایع ساختند. بعد از سال ۸۸ او چندین سال در زندان بود و به‌خاطر قصور و اهمال کاری عامدانه زندانبانان دچار سرطان فک شد و نتوانست به موقع خود را معالجه کند و به دلیل معالجه دیرهنگام چشم راست و بخشی از صورت خود را از دست داد.

در مقابل دیدگاه علیرضا رجایی، کسانی از اصلاح طلبان معتقدند که با توجه به شرایط کنونی حرکات رادیکال و پولاریزه شده می‌تواند ایران را با خطرات فروپاشی و یا جنگ خارجی روبرو سازد و در عین حال معتقدند هنوز امکانات محدودی در نظام وجود دارد که در انتخابات می‌توان از آنها استفاده کرد، اما می‌شود از آن در مسیر توسعه سیاسی و اقتصادی بهره جست.

آنان بر این باورند که در میان ساختار قدرت، بخش‌هایی وجود دارد که با توجه به چالش‌های موجود ممکن است نظراتشان تغییر کند. از لحاظ این دیدگاه بسیج خیابانی می‌تواند منجر به واکنش‌های تندی شود که فضای محدود کنونی را نیز محدودتر سازد. مصطفی تاج زاده معاون سیاسی وزارت کشور و معاون وزارت ارشاد دوره آقای خاتمی، از جمله این افراد است. او نیز بعد از سال ۸۸ مدتی را در زندان گذراند. او معتقد است هنوز امکان گفتگو با رهبری وجود دارد و معتقد است در دوره خاتمی هرجا که مقامات بر نظریات خود ایستادند و پافشاری کردند، توانستند نظر خود را به پیش ببرند.

تاج زاده معتقد است در وضعیت کنونی که بن‌بست‌های زیادی در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی و سیاست خارجی وجود دارد، بایستی با درک درست و محاسبه دقیق به اقدام سیاسی دست زد وگرنه تبعاتش می‌تواند جامعه را با مخاطره روبرو سازد.
مناظره کلاب‌هاوسی علیرضا رضایی و مصطفی تاج زاده

آنچه که می‌خوانید خلاصه‌ای از متن مناظره‌ای است که این دو با یکدیگر انجام دادند. هرچند هیچ‌کدام در نهایت نتوانستند دیگری را قانع کنند، اما چشم اندازهای این راهبردها در نقاط قوت و ضعف هرکدام از این استدلال‌ها را می‌توان در متن این مناظره دید.
در این مناظره که میان این دو دیدگاه و این دونفر به‌صورت مجازی در کلاب‌هاوس انجام شده، طرفین به بحث درباره آینده اصلاحات در ایران و راه‌های خروج از بن‌بست کنونی سیاسی کشور به‌خصوص پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری پرداخته‌اند. تاجزاده در این خصوص می‌گوید: امروز هم در جامعه و هم در حکومت راه بر الگوی اصلاح طلبی به روش سابق بسته شده و قادر به ادامه آن نوع سیاست‌ورزی نیستیم. در این شرایط همه نیروها و صاحب‌نظران سیاسی باید راه حل خود را ارائه دهند و این راه حل‌ها به بحث گذاشته شود.

در مقابل رجایی تصریح می‌کند که ما در مرحله تکوین یک پروژه و استراتژی هستیم و هنوز برنامه عملی مشخصی نداریم. در چنین وضعی که ایده‌هایی چون «اصلاحات ساختاری» مطرح می‌شود، بدیهی است که اصلاح‌طلبی باید بیش از گذشته متکی به جنبش‌های اجتماعی باشد، بیش از گذشته باید نقد رادیکال کند و در مجموع وارد فاز جدیدی شود.

تاج‌ زاده در این مباحثه به مدل سیاست‌ورزی اصلاح طلبان تا سال ۹۶ اشاره می‌کند و آن را به بن‌بست رسیده می‌داند. وی می‌گوید تا آن زمان سیستم سیاسی «نیمه باز، نیمه بسته» بود و حتی انتخابات با وجود نظارت استصوابی نسبتا رقابتی بود. فرد منتخب هم تا حدودی امکان پیشبرد برخی برنامه‌های خود را داشت. اما امروز دیگر بالا اجازه بازگشت اصلاح طلبان را نمی‌دهد و اگر هم اجازه ورود بدهد، امکان فعالیت و پیشبرد برنامه‌هایشان وجود ندارد. از طرف دیگر هم مردم به هیچ وجه راضی به مشارکت نیستند. همان‌گونه که در انتخابات اخیر به‌عینه مشاهده شد و نشان داد که ناامیدسازی مردم با هدف روگردانی آنها از صندوق رای کاملا موفق بوده است. حال آیا باید اصلاح طلبی را به‌کلی منتفی بدانیم یا راه‌های دیگر را تجربه کنیم؟

علیرضا رجایی در این مباحثه مدعی است که ما فعلا در حال انجام «گفتگویی در بن‌بست» هستیم. گاهی در یک بحث صرفا منطقی راه حلی پیدا نمی‌شود و نهایتا در عرصه عمل و پراکسیس اجتماعی است که بن‌بست شکسته می‌شود، بنابراین «عمل» بخش اساسی‌تر ماجراست و «گفتگو» صرفا مقدمه‌ای است برای آنچه که باید عمل کرد.

او در ادامه درباره اصلاحات و به بن‌بست رسیدن آن سابقه تاریخی را به صدر انقلاب و ریاست جمهوری اول مرتبط می‌داند و می‌گوید این مباحث از همان موقع جریان داشته است. آقای رجایی تصریح می‌کند اگر اصلاحات را به‌معنای خاص آن محدود کنیم و آن را از سال ۷۶ و انتخاب آقای خاتمی دنبال کنیم، اولین بار سعید حجاریان قبل از پایان دولت خاتمی آن را «مرده» نامید. یعنی دقیقا به قول آقای تاج زاده باید به دنبال راه‌های دیگر رفت هرچند به نظر نمی‌رسد از آن تاریخ تاکنون راه دیگری کشف شده باشد.
در ادامه تاج‌زاده گفت من بر خلاف بعضی از دوستان، از جمله آقای حجاریان، معتقدم دوم خرداد در تحلیل نهایی فقط اشتباه محاسباتی حاکمیت نبود. در واقع اعتقاد دارم تا زمانی که انسداد سیاسی کاملی وجود نداشته باشد، جامعه ما هر لحظه آبستن دوم خردادهای دیگری است. وجود اختلاف نظرهای تحلیلی از سالهای نخست پس از دوم خرداد پذیرفته شده است. ولی در سال ۱۳۸۸ و با برگزاری انتخابات مجددا شاهد جنبش اجتماعی بودیم، یعنی انتخابات جریان‌ساز و گفتمان‌ساز است.

در ادامه رجایی گفت: به‌نظر من حتی اگر انتخابات ۷۶ را حاصل اشتباه محاسباتی بدانیم، انتخابات سال ۹۲ که اشتباه محاسباتی نبود، بلکه پیامدهای ۸۸ و فشارهای بین‌المللی و تخریب‌های دولت احمدی نژاد سیستم را واداشت که عقب‌گرد مصلحتی انجام دهد. یعنی انتخاب آقای روحانی یک «محلل» یا دولت میانجی بود. پس نتیجه می‌گیریم که سال ۹۲ یک رخداد سنجیده بود و از اینجا اصلاح طلبی بوروکراتیک وارد مدار بحث‌های سیاسی شد. ما اعتقاد داریم تا زمانی که مساله ۸۸ حل نشود و دو طرف به توافقی درباره مبنا بودن انتخابات نرسند، جیزی فراتر از اصلاح طلبی بوروکراتیک و نافرجام حاصل نخواهد شد. در این اصلاح طلبی آشفتگی عظیمی وجود دارد و همه کسانی که به اصلاح طلبی باور دارند باید در این باره بازاندیشی کنند.

تاج‌ زاده پاسخ داد: حتی اگر فرض کنیم انتخابات ۹۲ عقب‌گرد مصلحتی سیستم بوده است، یعنی سیستم اینقدر عقل و درایت دارد که وقتی با مشکل مواجه می‌شود، دیگران را مشارکت دهد و اجازه دهد به سمت حل مشکل بروند. مثل برجام. بنابراین به‌نظر من ممکن است دو سال دیگر مجددا سیستم برای حل مشکلات خود فضای انتخابات را باز کند. حتی در این فرضیه سیستم می‌توانست در سال ۹۶ روحانی را رد صلاحیت کند، یا اجازه ورود به او را ندهد. من فکر می‌کنم داستان پیچیده‌تر از این حرفهاست که پیروزی اصلاح طلبان را صرفا نتیجه اشتباه محاسباتی یا برنامه‌ریزی شده از بالا بدانیم. اگر این سخن آقای رجایی در مورد عبور از بحران در سال ۹۲ را بپذیریم، در سال ۱۴۰۰ که بحران‌ها بیشتر شده بود. من نظر ایشان در مورد عاقل شدن حکومت در اثر انباشت مشکلات را قبول ندارم.
در ادامه این جلسه علیرضا رجایی گفت: در تبیینی که آقای تاج زاده از اصلاحات ساختاری دارند، به مواردی چون اصلاح قانون اساسی و محدود کردن ولایت فقیه اشاره می‌شود، اما باید به این نکته توجه کرد که اگر شرایطی فراهم شود که بتوان چنین اصلاحاتی انجام داد و قانون اساسی را دموکراتیک‌تر کرد، پس می‌توان به کلی از دوگانگی ساختاری خارج شد. روشن است که طرف مقابل با بقای ظاهری به ساختار موجود و اصلاحات ساختاری تن نمی‌دهد و نظر آقای تاج زاده را «انقلاب» یا «براندازی» می‌داند.
آقای تاج زاده در پاسخ گفت: اینکه طرف مقابل اصلاحات ساختاری را معادل براندازی می‌داند، برای ما ملاک و معیار نیست. مساله ما مردم هستند که صاحب کشور و جامعه هستند و آنها ایده من را معادل «براندازی » نمی‌دانند و نام آن را «اصلاح قانون اساسی» می‌گذارند. حتی در بین بعضی اصولگرایان نیز این نظریه پذیرفتنی است. سپس علیرضا رجایی گفت فارغ از اینکه نام اصلاحات ساختاری را بپذیریم یا نه باید توضیح داده شود که چگونه چنین چیزی امکان پذیر است؟
وقتی که درون سیستم نیروهای اصلاح طلب و اعتدالی حضور ندارند که پیش از این گاه گشایش‌هایی ایجاد می‌کردند و آقای تاج زاده هم به دلیل هزینه و تبعات احتمالی راه «خیابان» را منتفی می‌داند پس ابزاری برای تحقق این هدف وجود ندارد.

تاج زاده در پاسخ گفت اتفاقا این بحث بسیار مهمی است. یعنی اینکه چه ابزار و امکاناتی وجود دارد که ما در قالب همین «نظام جمهوری اسلامی» اصلاحات ساختاری را انجام دهیم و جریان مقابل را قانع یا مجبور به قبول آن کنیم. این امکانات شامل موارد مختلفی چون آگاهی مردم، شکل‌دهی جبهه بزرگ منتقدان وضع موجود، اختلافات رو به‌رشد طرف مقابل که به زودی آشکار خواهد شد و حل نشدن مشکلات جامعه و بروز اعتراضات مردمی را دربرمی‌گیرد. سپس با پتانسیل موجود در همین قانون اساسی بدون توهم یا عجله، به نتیجه خواهیم رسید.

در پایان این جلسه آقای رجایی ضمن توصیف بحران‌های فعلی جامعه ایران و تشابه آن با بحران رژیم‌های اروپایی در فاصله دو جنگ جهانی اذعان داشت ما در مرحله تکوین یک استراتژی هستیم، و برنامه عملی مشخصی نداریم. باید بیش از گذشته به جنبش‌های اجتماعی متکی باشیم و نهادی چون شورای هماهنگی اصلاح طلبان از عهده اجرای پروژه جدید برنمی‌آید. خلاصه اینکه به قول سعید حجاریان «فشار از پایین، چانه زنی در بالا» باید اجرا شود. اجرای اصلاحات ساختاری نیازمند مقدماتی است که هنوز فراهم نشده و توجه به جنبش‌های خودجوش و هدایت آنها به مسیر درست و ارتقای آنها از جمله نیازهای امروز است. ما برای ورود به انتخابات مخالفتی نداریم و معتقدیم باید از هر فرصتی استفاده کرد، ولی استفاده از فرصت انتخابات لزوما به معنای مشارکت در نهاد انتخابات نیست. می‌شود از این فرصت برای ارتباط بیشتر با مردم و فهم زمینه‌هایی که امکان بسیج سیاسی را فراهم می‌کند سود برد. نهایتا اینکه اصلاح طلبی از یک اقدام بوروکراتیک و خنثی به یک مبارزه سیاسی ارتقا پیدا کند و در این جهت باید از یک برنامه آلترناتیو و طرح قابل تعریف برای توده‌ها برخوردار باشد.

درباره‌ی persisnews

persisnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.