سید ابوالفضل صمدی
سید ابوالفضل صمدی

نیزه در سینه خورشید

شعر اعتراض امروز ایران، یک ستون ثابت روزانه در نشریه پرسیس است که سید مهدی موسوی شاعر توانا و بزرگ ایرانی مسئولیت انتخاب اشعار آن را بر عهده دارد.ششمین شعر این مجموعه اثری است از سید ابوالفضل صمدی.

 

سرزمینی که در آن حبسم و نامش وطن است

خاک پستی‌ست که یکسر، لجن اندر لجن است

 

ننگ بر زندگی‌ام باد که تا آخر عمر

کار من ماندن و این گوشه غزل بافتن است

 

به چه امّید نشستیم، کدام اسب سفید؟

دشت تا دشت همه زیر سُم اهرمن است

 

راز دل با که توان گفت، کدام آزادی؟

میل بر دیده و خنجر به گلوی سخن است

 

گل شب‌بوی! ز خاموشی من خرده نگیر

جای گلبوسه‌ی تو، بغض به حلقوم من است

 

ننگ بر عصر حقیری که در آیینه‌ی آن

شهر در سلطه‌ی ابلیس و خدا در کفن است

 

کاوه‌ای کو که بسی عرض تظلم‌خواهی

از خدایانِ چپاول به کف مرد و زن است

 

رخش زین کن که به خونابه تو را می‌جوید

چشم آفاق که در حسرت روشن شدن است

 

نیزه در سینه‌ی خورشید فرو رفت و هنوز

دل در اندیشه‌ی باز آمدن تهمتن است

 

سوگواریم چنان جغد به ویرانه‌ی خویش

عمر ما گم شده در گوشه‌ی بیت‌الحزن است

 

عاقبت کاش مرا باد پراکنده کند

روی آن خاک که رؤیای منِ بی‌وطن است

 

سید ابوالفضل صمدی شاعر و ترانه‌سراست و در سال ۱۳۵۹ در شهر خمین به دنیا آمده است، از وی چهار مجموعه شعر کلاسیک از جمله « خیابان حصار»، « تنها و رهگذران» و « شطرنج در شام آخر» و « مهتاب بر خاکستر جنگل» تا کنون منتشر شده است.   

درباره‌ی persisnews

persisnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.