شکاف ملت، دولت و احتمالات پیش رو

میان آنچه حکومت جمهوری اسلامی نامیده می‌شود، با جامعه ایران شکاف‌های جدی وجود دارد که روز به روز جدی‌تر و گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود. عمده این شکاف‌ها را چنین می‌توان برشمرد:

یک، شکاف ایدئولوژیک: علیرغم اعتقادات دینی بخشی از جامعه ایران در انقلاب ۵۷ که تا امروز هم در بخشی از جامعه وجود دارد، حکومت ایران به شریعت و ضرورت رعایت احکام آن به حدّی معتقد است که نفی آن به معنی نفی کل حکومت تلقی می‌گردد، مسائلی مانند حجاب و پوشیدن، تفریح و نوشیدن و حقوق زنان و عدم رعایت حقوق غیرشیعیان از این موارد است، تندروی در اجرای این احکام به‌تدریج به آنجا رسیده که موجب دین گریزی گسترده در میان عامه مردم شده است. شاید در میان تمام ملت‌های مسلمان شیعه و سنی هیچ مردمی را نمی‌توان یافت که به اندازه ایرانیان دین‌گریز باشند و این را علنا و بخصوص در رسانه‌های اجتماعی که بیش از هفتاد درصد ایرانیان در آن حضور دارند بیان کنند.

دو، شکاف طبقاتی: پس از دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و قدرت یافتن نیروهای دولتی و نظامی و افزایش فساد و رانت خواری، به تدریج اقشار دارای قدرت سیاسی، به دارندگان قدرت اقتصادی تبدیل شده و صدها موسسه بدون کنترل مالی تشکیل شد، دردوره ریاست جمهوری حسن روحانی و بخصوص در دوره دوم حکومت وی که دور زدن تحریم‌ها شدت گرفت عملا اقشار دارای قدرت سیاسی و مذهبی وابسته به رهبری عملا به « طبقه جدید»ی تبدیل شدند که پیش از این در دوران کمونیسم میلوان جیلاس سیاستمدار و اقتصاد دادن یوگسلاوی سابق، آن را توصیف کرده بود، در مقابل طبقه متوسط ایرانی تقریبا از میان رفت و خط فقر روز به روز بالاتر رفت. این شکاف در سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ موجب شورش‌ها و اعتراضات گسترده‌ای شد که صدها تن در آن اعتراضات کشته شدند. روند افزایش شکاف طبقاتی همچنان ادامه دارد، و با کاهش ارزش پول ملی، حقوق و مزدبگیران دولتی و بخش خصوصی از اداره زندگی خود عاجز شدند و هستند، در مقابل هزاران کاخ و دهها هزار خودروی بسیار گرانقیمت خارجی بیش از پیش این شکاف را جلوی چشمان فرودستان نهاده است.

سه، شکاف اجتماعی: دولت ایران صرفا یک دولت دینی نیست، بلکه دولتی ایدئولوژیک و نیمه توتالیتر است. از یک سو مقامات دولتی و رسانه‌های آنان کوشش می‌کنند که شیوه زندگی یا لایف استایل مذهبی و سنتی را به مردم تحمیل کنند، و از سوی دیگر عامه مردم به شیوه زندگی نرمال جامعه مدرن گرایش دارند. دولت با ایجاد نهادهای سرکوب کننده پوش و نوش و شیوه زندگی کوشش می‌کند دگرباشان را به راهی که خود می‌خواهد به زور هدایت کند، اما مردم در خانه به شیوه‌ای کاملا متفاوت با خیابان روزگار خود را طی می‌کنند. این شکاف عملا مهاجرت را بیش از شکاف‌های دیگر به مردم تحمیل کرده است.

چهار، شکاف در نگاه به جهان: دولت ایران و بخصوص رهبر آن نگاهی بیگانه ستیز و دشمن خواه دارد و به سوی انزوا از جهان مدرن میل دارد، در حالی که عامه مردم نه با آمریکا و اروپا دشمنی دارند و نه با اسرائیل و استرالیا و کانادا، حکومت مایل است تا همه مشکلات خود را به گردن غرب بیاندازد، در حالی که مردم ما اگر نگوئیم عاشق و شیفته غرب هستند، حداقل باید بگوئیم غرب را دشمن خود نمی‌دانند.

این چهار شکاف زندگی ایرانیان را دچار مشکل کرده و به شکلی جدی حاکمیت و اقتدار حکومت را هم با موانع جدی مواجه کرده است. علت افزایش این شکاف‌ها عمدتا همین است که حکومت نمی‌خواهد این واقعیت که بیش از شصت درصد مردم، اگر نگوئیم بیشتر، از اساس با حکومت جمهوری اسلامی در ایران مخالفند. به گمان ما این شکاف ترمیم ناپذیر است، چرا که:

یک، حکومت میل به اصلاح ندارد و حتی کسانی را که مایل به اصلاح و بقای حکومت هستند را رادیکالیزه کرده به سوی انقلاب و خشونت سوق می‌دهد، چون تنها راهی که برای مقابله با مردم می‌شناسد سرکوب با زور است.

دو، حکومت نمی‌تواند پلورالیزم را بپذیرد، در حالی که در جامعه ایران، جامعه‌ای چند صدایی است و علیرغم یک دهه حکومت ایدئولوژیک در دهه شصت، در دهه هفتاد و پس از آن تا امروز توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و افزایش تحصیلکردگان و طبقه متوسط صداها و مطالبات گوناگونی دارند که تنها از طریق پذیرش پلورالیزم ممکن نیست.

سه، مخالفت با سکولاریزم، حکومت با سکولاریزم تضاد ذاتی و آنتاگونیستی دارد، و نیاز اغلب مردم به حکومتی است که در آن دین و حکومت کاملا از هم جدا باشد، و مبنای قوانین عقلانیت و حقوق انسانی باشد، نه قوانین برآمده از شرع و دین.

چهار، عدم تمایل به مبارزه با فساد. هیچ رهبری در جهان به اندازه رهبر جمهوری اسلامی علیه فساد و به نفع عدالت اجتماعی شعار نمی‌دهد و سخن نمی‌گوید و هیچ دولتی در ۴۳ سال حکومت جمهوری اسلامی بیش از دولت احمدی نژاد به عنوان مخالف فساد و عدالت گستر مطرح نبود، با این همه بعید است کمتر حکومت متمدنی که دارای قوای سه گانه است به اندازه ایران پرونده‌های فساد مالی در کشور داشته باشد و حجم فساد در آن تا این حد گسترده باشد، میزان فساد مالی شخص بابک زنجانی چهار میلیارد دلار یعنی حدود نصف کل درآمد حاصله از فروش نفت در سال ۱۳۹۹ بوده است. اما اراده‌ای جدی برای مبارزه با فساد که به تمامی ریشه در حکومت و نهادهای آن دارد، وجود ندارد. چرا که روسای سه قوه و مسئولان بالاتر آنها خود غرق فسادند و همین شکاف میان دولت- ملت یا در واقع حکومت و ملت را روز به روز افزایش می‌دهد.

نتیجه این موارد اینکه:

۱) گسترش فروپاشی اجتماعی ناشی از آنومی نه این‌که در حال وقوع است، بلکه رخ داده است.

۲) فقر روز افزون و کاهش دائمی قدرت خرید مردم آنها را به سوی شورش‌های عمومی می‌کشاند.

۳) حکومت با یکدست شدن پس از انتخابات ۱۴۰۰ به سوی فروپاشی سیاسی می‌رود، این فروپاشی سیاسی می‌تواند به سوی بی‌قدرتی یا شورش‌های کور یا حتی اتفاقاتی شبیه انقلاب کشیده شود.

۴) در صورت فروپاشی سیاسی دو احتمال وجود دارد، احتمال خوشبینانه وجود یک اپوزیسیونی است که در شرایط خلاء قدرت بتواند مانع از میان رفتن نظم و انسجام کشور شود، یا ترکیبی از نیروهای بخش آسیب‌زده جامعه که بدنه مافیای اراذل و اوباش را تشکیل می‌دهند و بخشی از نیروهای نظامی و انتظامی که همین حالا هم تا گردن غرق مافیا هستند، قدرت را در دست خواهند گرفت.

علیرغم قوی بودن غلبه نیروی مافیا، شبیه حکومت ده ساله یلتسین بر روسیه پس از گورباچف، این احتمال ضعیف هم وجود دارد که حکومت استحاله شود و خود را از سقوط کامل نجات دهد و ایران آسیب کمتری ببیند، این استحاله فقط در صورتی ممکن است که نخست آیت‌الله خامنه‌ای رهبر حکومت استعفا دهد، سوگمندانه این احتمال بسیار ضعیف است.

سردبیر

ابراهیم نبوی

درباره‌ی ابراهیم نبوی

ابراهیم نبوی
ابراهیم نبوی ( متولد ۲۲ آبان ۱۳۳۷ ) فعال سیاسی ، نویسنده و طنزنویس ایرانی است. نبوی از منتقدان سیاسی خارج از ایران می‌باشد که در حال حاضر در کشور آمریکا اقامت دارد. او بین سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بوده ‌است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.